
یادداشتی به قلم مهدی دهاقین بذرافشان:
دلایل و عواقب اپوزیسیوننمایی در تئاتر امروز
امروزه تقسیم کلان جامعه زیر عناوین تخصصی، قشری، شغلی و نسبتهای مختلف فرهنگی و هنری به جوامع کوچکتر یک راهکار ناگزیر مدیریتی محسوب میشود؛ با این اقدام هم دستورات حاکمیتی سریعتر و خالصتر به افراد جامعه انتقال پیدا میکند و هم نیازها و دغدغههای فردی و فنی این جوامع به مدیریت کلان جامعه میرسد؛ اینگونه، حاکمیت امیدوار خواهد بود که آن قطعه یخ معروف قبل از آب شدن به کف جامعه برسد.
این جوامع کوچک که عموما تشکل یا سندیکا و یا NGO نامیده میشوند بر اساس وجوه مشترکی اعضای خود را فراخوانده و تشکیل مجمع عمومی میدهند، این تشکلها هرچقدر تخصصیتر باشند شاخصههای اشتراکی اعضایشان بیشتر میشود و شاخصههای معرفیشده بر اساس خوداظهاری افراد پذیرفته میشود، البته این تشکلها توسط جمعی از منتخبین مجمع عمومی، مدیریت و راهبری میشوند و در تشکلهای تخصصی به دلیل اهمیت فعالیت و تاثیر مستقیم عملکردشان بر عموم جامعه لاجرم خوداظهاری اعضای داوطلب مورد ارزیابی قرار میگیرد. ارزیابی داوطلبان برای آنها که داوطلب حضور در تیم مدیریت تشکل میباشند بسیار سختگیرانه خواهد بود. دلیل این سختگیری کاملا واضح است چون که این گروه باید از منافع شخصی خویش عبور کرده و در طول مدت حضور در جمع مدیریتی فقط به منافع جمع و تاثیری که عملکرد تشکل در کلان جامعه میگذارد فکر کنند.
تا اینجا مساله روشن است اما از زمانی ابهام پیش میآید که داوطلبانی به معیارهای سنجش معترض میشوند، در حالی که این معیارها مطابق با اساسنامه تشکل است و یک تشکل برای اینکه مشروعیت قانونی داشته باشد ناگزیر از رعایت مفاد اساسنامه میباشد و از آنجاییکه نسبی بودن نظرات فرهنگی و هنری از خصایص این حوزه میباشد؛ طبیعی است که برخی از اعضا نظرات سایر اعضاء را قبول نداشته باشند و اتفاقا این تکثر دیدگاه و آراء نشانه پویایی آن جامعه است. اما در این مورد خاص اعتراض هیچ معنایی ندارد چونکه شرط اول حضور در جمع مدیریتی تشکلهای فرهنگی هنری گذر از منافع شخصی و پذیرفتن شرایط مندرج در اساسنامه و البته احترام به نظرات برگزارکنندگان با توجه به فهم نسبی بودن آراء و نظرات در این حوزه میباشد، در ثانی معرفی ارزیابان تشکل به این دلیل است که داوطلبان با توجه به شناختی که از افراد دارند اعلام داوطلبی کنند، که دراینصورت اعلام داوطلبی به منزله پذیرفتن نظرات ارزیابان تلقی میشود.
اما در همه سطوح جوامع از دیرباز تا کنون طیفی از سودجویان و دلالان وجود دارند که به درون تشکلها نفوذ کرده، خود و زبان خود را بزک کرده و سعی دارند از نمد موجود کلاهی برای خود بسازند، و هویت جعلی خود را رنگ اعتبار بزنند.
همه دارایی این افراد غیراز هویت برساخته تعدادی هوادار است که به مدد فعالیت در فضای مجازی ادعای هویتی ایشان را باور کرده و به واسطه منافع حداقلی مادی یا هویتی گوشبهفرمان هستند؛ این طیف در شرایط عادی و در میدان عمل واقعی که در ساحت اندیشه رخ می نمایاند، نمیتوانند نداشتههای خود را به عموم جامعه حقنه کنند چون در جریان فرهنگ و هنر ایدههای مبتنی بر واقعیت و بنا به ضرورت اجتماعی کارکرد دارد، و انسانها فاقد دغدغه اجتماعی در ارایه چنین ایدههایی عقیم میباشند.
لاجرم باید صبر کنند تا شرایط از حالت عادی خارج شود و بهترین زمان برای حرکت این افراد بازه انتخابات تشکلهاست بازهایی که در واقع باید رقابتی جانانه بین ایدههای ارایه شده و اندیشههای آیندهنگرانه ایجاد شود؛ شرایط مساعد ورود است و بهترین راه برای آنها که وجاهت ندارند بهم ریختن بازی است، گلآلود کردن آب است تا شاید اگر تاکنون از آن نمد کلاهی برای خود نساختهاند از این آب گلآلود ماهی بگیرند تا برای هواداران خود پاسخی داشته باشند، تجربه نشان داده که چون منفعت شخصی در میانه نیست پس ماهیای هم در کار نمیباشد، پس یک راه میماند و آن اینست که؛ خلعت اپوزیسیون بر قامت خود بدوزند و سرفراز آورند و خود را در رده بزرگانی که به واسطه دگراندیشی به کنار رانده شدهاند، فرض کنند ؛ اما فقط فرض کنند ، چون تنها هواداران اندک مجازی ایشان این خلعت را باور کرده و مابقی جامعه با صدای بلند میگویند: پادشاه لباس ندارد.
مسیر ایشان چه مراحلی دارد؟
ابتدا تخریب هویت دیگران است چه آنها رقیب باشند یا نباشند، سالهاست که متاسفانه تخریب بزرگان در این کشور یکی از راههای مطمئن طرح خویشتن شدهاست!
در ادامه مرحله «چه کسی زنگ خانه مرا به صدا درآورد» است.
جمعیت مذکور در موقعیتهای اینچنینی مورد توجه قرار نمیگیرند چون عموم همصنفان مسیر رشد آنها را دیده و با تکیه بر نجابت حرفهایی به جعلی بودن عنوان و هویت ایشان اعتراضی نمیکنند، اما این عدم توجه برای خودشان سنگین تمام میشود و برای اثبات نداشتههای خود راهی ندارند جز اینکه صبر کنند تا موعد اعلام داوطلبی برای حضور در جمع مدیریتی تشکل به پایان برسد، سپس حلقهی نزدیکان وارد عمل میشوند، به برگزارکنندگان عدم حضور ایشان را گوشزد میکنند، طبیعتا در پاسخ میشنوند که « قرار بر خوداظهاری بوده نه انتخاب فرمایشی» پاسخ میدهند که «شان ایشان اجل از خوداظهاریست و ما به عنوان بخشی از جامعه حضورایشان را مطالبه می کنیم» این گفتگوی غیرمنطقی به همین صورت ادامه پیدا میکند تا به جنجال برسد و در جنجال پروژه تخریب دیگران کلید خورده و دیگرانی که نقشی هم نداشتهاند محکوم به دخالت و مهندسی میشوند و آب گلآلودتر از قبل میشود.
این افراد برای نیل به اهداف خود پیش میروند تا جایی که مدیریت کلان جامعه یا در واقع دولت که در این موارد وظیفه نظارت یا بسترسازی دارد مجبور به نقشآفرینی میشوند. وای از آن روز که این افراد مدعی در دولت حامیانی داشته باشند در اینصورت مساله پیش میرود تا تشت رسوایی رفقا از پشت بام به زیر افتد
وقتی تشت از بام به زیر افتد و جعلی بودن هویت ایشان هویدا میشود و یا به کمک ریشسفیدی دولتیها به مقاصد خود دست پیدا میکنند؛ حالا در هر دو صورت باید برای باززگشت به آرامش تلاش کنند، و برای این مهم یک نقاب لازم است، نقابی که در سالهای اخیر جامعه آن را به رسمیت شناخته و چه افراد ناسالمی با این نقاب بر خر مراد سوار شده و تازیانه را نهبرخرمراد که بر پای لنگ مردمان نواختهاند؛ در جای جای این جامعه رد این تازیانهها مشهود و مبرهن است و آن نقاب،
نقاب اپوزیسیون است،
ما اپوزیسیون هستیم،
ما معترض وضع موجود هستیم،
ما برای دفاع از حق شما آمدهایم؛
و اما شما بهتر میدانید که برای چه چیزی آمدهاند.
...پایان






