
یادداشتی به قلم «محمد فتحنجات» درباره تئاتر «نقش بی نقش»؛
کمدیِ فانتزیِ پارودیکِ جسورِ صمیمی!
به عنوان یک مخاطب دائمی تئاتر باید بگویم که نمایش «نقش بینقش» به نویسندگی حسامالدین ایرانمنش و کارگردانی محمدحسین محمودشاهی، تجربهای متفاوت در فضای تئاتر کرمان است. اجرایی در ژانر کمدی-فانتزی و پارودی که با تکیه بر تئاتر سیاه، تئاتر اشیاء، فیزیکال و کار با اشیاء، تلاش میکند زبان اجرایی متفاوتی را پیش روی مخاطب کرمانی قرار دهد. یکی از مهمترین امتیازهای این اثر، دوری آن از لودگی و شوخیهای سطحی است. «نقش بینقش» با وجود برخورداری از تعداد زیادی بازیگر و شخصیت، دچار آشفتگی نمیشود و هر عنصر در جایگاه خود قرار میگیرد. در بسیاری از آثار کمدیِ پر بازیگر، تعدد شخصیتها گاهی به بینظمی، شلوغی و از دست رفتن تمرکز مخاطب منجر میشود؛ اما در این نمایش، مدیریت صحنه و هدایت بازیگران به شکلی انجام شده که انسجام کلی اثر حفظ میشود.
تئاترِ امروزِ کرمان بیش از هر زمان دیگری به تجربههای نو، متنوع و جسورانه نیاز دارد. در شرایطی که بعضی از هنرمندان به دلیل مصلحت اندیشی و نقد گریزی از اجرای سبکهای چالشبرانگیز فاصله میگیرند، تولید و اجرای نمایشی مانند «نقش بینقش» اتفاقی ارزشمند است. این اثر نشان میدهد که میتوان از قالبهای آشنا عبور کرد و با ترکیب چند شیوه اجرایی، تجربهای متفاوت برای تماشاگر رقم زد. البته نویسندگی حسامالدین ایرانمنش را باید جداگانه مورد توجه قرار داد. زیرا متن نمایش، اقتباس یا برداشت مستقیم از اثری دیگر نیست؛ بلکه متنی مستقل، خلاقانه و متناسب با ظرفیتهای اجرایی گروه است که از ابتدا برای صحنه نوشته و اجرا شده است. همین ویژگی، ارزش کار را دوچندان میکند؛ زیرا خلق یک متن تازه و تبدیل آن به اجرایی منسجم، بهویژه در قالبی فانتزی و مبتنی بر بازی با اشیاء، نیازمند خلاقیت، تخیل، شناخت صحنه و جسارت هنری است.
طبیعی است که چنین تجربهای از برخی کاستیها خالی نباشد، زیرا اجرای چنین اثری سخت است و این امر برکسی پوشیده نیست. اما نقاط قوت «نقش بینقش» به اندازهای است که ایرادهای موجود، کلیت اثر را تحتالشعاع قرار نمیدهد. مهمتر از بینقص بودن، روح تجربهگرایی و تلاش برای ساختن اجرایی متفاوت است؛ روحی که در سراسر این نمایش دیده میشود. این را هم باید اشاره کنم که کارگردانی اثری با این تعداد بازیگر و شخصیت، کار سادهای نیست. محمدحسین محمودشاهی توانسته است گروهی پرشمار را در مسیر واحدی هدایت کند و میان بازیها، میزانسنها، موسیقی، اشیاء و عناصر صحنه هماهنگی ایجاد کند. این هماهنگی نشان میدهد که کارگردان علاوه بر شناخت بازیگری به کلیت صحنه و رابطه میان اجزای مختلف نمایش نیز توجه و اشراف داشته است. محمودشاهی در این اثر تنها کارگردان نیست؛ حضور او بهعنوان بازیگر و هنرمندی آشنا با موسیقی، در کیفیت نهایی نمایش نیز اثر گذاشته است. بازی او در این اثر روان و کنترلشده است و نشان میدهد که با وجود سابقه طولانی در تئاتر، همچنان در مسیر یادگیری و پیشرفت حرکت میکند. یکی از نکات مثبت بازی او، فاصله گرفتن از برخی عادتها و شیوههای گذشته در آثار کمدیاش از جمله بداههگوییهای طنازانه است که امروز با رسیدن به اجرایی دقیقتر و متناسبتر با فضای نمایش، پیشرفت خودش را به نمایش گذاشته است. این تغییر، نشانهای از خودآگاهی هنرمند و تلاش او برای ارتقا مداوم کیفیت آثارش است. این نکته را هم باید اشاره کنم که بازی مهدی رحیمی نیز در این اثر از نقاط قوت نمایش به شمار میآید. در اجرای او پختگی قابل توجهی دیده میشود؛ پختگیای که حاصل تجربهاندوزی و رشد تدریجی است و در سالهای اخیر نیز در بازیهای او به مرور قابل مشاهده بوده است. حمید جعفری نیز با بازی شیرین، دلنشین و پرانرژی خود، به فضای کمدی نمایش بسیار کمک میکند. البته این را هم متذکر شوم که نام بردن از این سه بازیگر دلیلی بر کمرنگ بودن دیگر بازیگران نیست و ایشان نیز در مجموع عملکردی هماهنگ و قابل قبول دارند و در شکلگیری جهان نمایشیِ این اثر سهم خود را بهدرستی و هنرمندانه ایفا میکنند.
اما میرسیم به طراحی صحنه و لباس که یکی از بخشهای موفق این نمایش است. صحنه در این نمایش صرفاً پسزمینهای برای بازیگران نیست؛ بلکه در خدمت روایت قرار دارد و در ایجاد فضای اثر نقش ایفا میکند. این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا در برخی اجراها، طراحی صحنه ممکن است از نظر بصری زیبا باشد، اما ارتباط روشنی با داستان و جهان نمایش پیدا نمیکند. اما در «نقش بینقش» اجزای صحنه، دکور، لباس و نقاشی صحنه در مسیر شکل دادن به فضای داستان بسیار خوب عمل میکند و حتی اتمسفر و حال و هوای هر لحظه را نیز طراح صحنه با تغییرات بهجا و صحیح دکور با بازیگر به اشتراک میگذارد که بسیار برای عمق اثر گذاری یک نمایش مهم است. همچنین نقاشی صحنه توسط «زهرا رسا» نیز به این جهان تصویری بسیار کمک کرده است. استفاده از عناصر بصری و اشیاء، با توجه به فرم اجرایی نمایش، تنها جنبه تزئینی ندارد و بخشی از زبان نمایش را شکل میدهد. همین همراهی میان طراحی و داستان، باعث شده است صحنه حضوری مؤثر و معنادار در مسیر روایت داشته باشد.
موسیقی را نباید در «نقش بینقش» از یاد ببریم! زیرا یکی از ارکان اصلی کیفیت و عیار این اجراست. برخلاف بسیاری از آثار معاصر موسیقی در این اثر منفعل و جدا از روند داستان نیست، بلکه در دل روایت حضور دارد و به پیشبرد فضای نمایشی کمک میکند. نوازندگان در مقاطعی همچون بازیگران در ساختار اجرا حضور پیدا میکنند و خود موسیقی نیز به عنصری شخصیتدار و اثرگذار تبدیل میشود و همین در جایگاه پرسناژ بودنِ موسیقی در این اثر بخش عمدهای از خاص بودن کار است. این شیوهی استفاده از موسیقی، به نمایش هویت ویژهای بخشیده است. حضور بابک صلحجو، نوشین نوغانیان و شوکا یادگار اسلامی در بخش موسیقی، به شکلگیری فضای زنده و پویا در اجرا کمک کرده و پیوند میان صدا، حرکت و بازی را تقویت کرده است. شناخت محمودشاهی از موسیقی و تجربه او بهعنوان خواننده و نوازنده نیز احتمالاً در شکلگیری این هماهنگی بیتأثیر نبوده است.
در انتها باید بگویم که «نقش بینقش» در مجموع نمایشی است که میکوشد از کلیشههای رایج فاصله بگیرد و با تکیه بر خلاقیت، کار گروهی و استفاده متفاوت از امکانات صحنه، تجربهای تازه برای مخاطب بسازد. هرچند که با توجه به امکانات و تجربیات موجود در استان کرمان اجرای چنین اثری بسیار سخت به نظر میرسید و در برخی بخشها همچنان جای کار و تکامل بیشتری احساس میشود، اما جسارت آن در انتخاب فرم، استقلال متن، هماهنگی گروه بازیگران، طراحی صحنه و نقشآفرینی موسیقی، ارزش آن را عیار بخشیده است و در کتاب تاریخ تئاتر کرمان از این نمایش به نیکی یاد خواهد شد. تولید چنین آثاری برای تئاتر کرمان ضروری است؛ آثاری که به جای تکرار مسیرهای آزمودهشده، امکان تجربه، یادگیری و کشف زبانهای تازه را فراهم میکنند. «نقش بینقش» از این منظر، تنها یک اجرای کمدی-فانتزیِ پارودیک نیست؛ نشانهای از تلاش بخشی از تئاتر کرمان برای حرکت به سوی تنوع، تجربهگرایی و گسترش افقهای اجرایی است. به عوامل این نمایش، بهویژه نویسنده، کارگردان، بازیگران و گروه طراحی و موسیقی، باید برای خلق چنین تجربهی جسورانهای تبریک گفت.






