پایگاه خبری کرمان امروز

اولین روزنامه استان کرمان

​​تاسیس: 1374​​​​​​​

پایگاه خبری

​آنلاین​​​​​​​

یادداشتی به قلم احمد رشیدی، کارگردان نمایش «اتاق ورونیکا»

یادداشتی به قلم احمد رشیدی، کارگردان نمایش «اتاق ورونیکا» در واکنش به متنی که پیش از این در روزنامه «کرمان‌امروز» منتشر شد

 

جناب آقای فتح نجات! یادداشت پرمغز، دقیق و هوشمندانه ی شما را در نشریه ی وزین کرمان امروز خواندم و از خواندن آن لذت بردم. نگاه شما به «اتاق ورونیکا» از منظر تجربه و دریافت یک تماشاگر، برای من قابل تأمل و ارزشمند بود.

آنچه در ادامه میآید، نه پاسخی به یادداشت شماست و نه تلاشی برای ارائه ی روایتی متفاوت یا در مقابل آن؛ بلکه کوششی است برای شکل دادن به یک گفتمان دوسویه میان آن یادداشت و آنچه ما در فرآیند شکل گیری و اجرای نمایش تجربه کرده ایم.

اگر یادداشت شما روایت و دریافت یک تماشاگر از مواجهه با جهان نمایش است، نوشتهی حاضر تلاشی است برای روایت آن جهان از درون؛ از مسیری که از خوانش متن آغاز شد، در فرآیند تمرین و دراماتورژی گروه شکل گرفت و سرانجام به ساختن جهان «اتاق ورونیکا» روی صحنه انجامید.

از این منظر، این دو نوشته نه صرفاً در موازات یکدیگر، بلکه در تکمیل یکدیگر معنا پیدا می کنند؛ یکی آنچه را تماشاگر دیده و دریافت کرده روایت میکند و دیگری تلاش دارد بخشی از آنچه در پشت شکلگیری این دریافت گذشته است، آشکار سازد.

آنچه میآید، شرحی است از درون این اجرا؛ از کشف متن تا معماری روانی «اتاق ورونیکا».

اتاق ورونیکا؛ از کشف تا معماری روانی

برای من، شکلگیری این اجرا از یک پرسش آغاز شد: چگونه میتوان جهانی را که ایرا لوین در «اتاق ورونیکا» ساخته، نه فقط روایت کرد، بلکه آن را کشف و دوباره ساخت؟

پاسخ، در روند شکلگیری دراماتورژی گروه پیدا شد؛ دراماتورژیای که برای ما بیش از آنکه بر ارائهی پاسخهای آماده متکی باشد، بر فرآیند کشف استوار بود. در این مسیر، داستان نقطهی آغاز کشف بود و پیچیدگی داستان، ما را به پیچیدگی شخصیتها و در نهایت به معماری پنهان جهان نمایش هدایت کرد.

ما هر دیالوگ، هر صحنه و هر کنش را هم بهصورت مستقل و هم در ارتباط با کلیت نمایش بررسی کردیم؛ علتها، ضرورتها، روابط و تأثیر متقابل عناصر را جستوجو کردیم. برای هر شخصیت پرونده ای جداگانه شکل گرفت و تحلیلها، گفتوگوها و مطالعات مختلف، بهتدریج شناخت مشترکی از جهان نمایش ایجاد کرد. این شناخت فقط در اختیار بازیگران باقی نماند؛ بلکه به طراحی صحنه، نور، لباس و گریم نیز راه پیدا کرد.

در نتیجه، «اتاق ورونیکا» برای ما به تدریج از یک نمایش مبتنی بر تعلیق، به چیزی فراتر تبدیل شد: یک معماری روانی.

دراماتورژی رهایی

یکی از مهمترین نتایج این فرآیند، رسیدن به چیزی بود که آن را «دراماتورژی رهایی» مینامیم.

رهایی در اینجا به معنای رهایی از متن یا ساختار نمایش نیست؛ بلکه رهایی از پیشفرضها و قالبهایی است که میتوانند فهم بازیگر یا طراح را پیشاپیش محدود کنند.

بهجای آنکه شخصیتها را با مجموعهای از ویژگیهای از پیش تعیینشده به بازیگران تحویل دهیم، تلاش کردیم امکان کشف و تجربهی شخصیت را برای آنها فراهم کنیم. بازیگر قرار نبود فقط تصویری را که ما از شخصیت ساختهایم اجرا کند؛ قرار بود در فرآیند کشف، به دریافت و تجربهی خودش از شخصیت برسد.

همین نگاه دربارهی طراحان نیز وجود داشت. صحنه، نور، لباس و گریم قرار نبود صرفاً عناصر تزئینی یا اجرایی باشند؛ آنها بخشی از فرآیند ساخت جهان نمایش بودند.

در این نقطه، «رهایی» در واقع نتیجهی اعتماد بود؛ اعتماد به اعضای گروه و به خلاقیتی که میتوانست در جریان تمرین و تولید، چیزهایی را کشف کند که شاید از ابتدا قابل پیشبینی نبودند.

تماشاگر؛ ادامه ی فرآیند کشف

این شیوه ی کار، به رابطه ی ما با تماشاگر نیز مربوط میشد.

ما نمی خواستیم تماشاگر فقط داستان را دنبال کند و منتظر کشف راز بماند. از همان ابتدا تلاش کردیم او را تا حد امکان در جایگاه سوزان قرار دهیم؛ یعنی کسی که وارد جهانی ناآشنا میشود، چیزهایی میبیند، به آنها شک میکند و در جستوجوی حقیقت قرار میگیرد.

بنابراین، تعلیق برای ما مقصد نهایی نبود؛ ابزاری بود برای فعال کردن ذهن و احساس تماشاگر.

تماشاگر باید همزمان با سوزان کشف کند، شک کند و دوباره آنچه را دیده است مورد تردید قرار دهد. به این ترتیب، فرآیند کشفی که در شکلگیری اجرا از متن و گروه آغاز شده بود، در مواجهه با تماشاگر نیز ادامه پیدا میکرد؛ تماشاگر نیز میتوانست در کشف روابط و ساختن معنای آنچه میبیند، نقشی فعال داشته باشد.

ورونیکا؛ هنرمندی که جهان را میسازد

اما در مرکز این جهان، برای من، ورونیکا قرار دارد.

در خوانش من، ورونیکا فقط یک شخصیت پیچیده یا عامل ایجاد تعلیق نیست؛ او نیروی مولد درام است. او جهانی را طراحی میکند، آدمها را در نقشهای مختلف قرار میدهد و آنها را وارد بازی خود میکند.

ورونیکا یک هنرمند است؛ نقاش است، پازل میسازد، با دستهایش چیزی خلق میکند و در نهایت، بزرگترین اثر هنری خود را می آفریند: جهانی از فریب.

او برای این جهان سناریو مینویسد، میزانسن طراحی میکند، نقشها را تعیین میکند و خودش نیز در آن بازی میکند. کنراد، لاری، زوج سالخورده و سوزان، هرکدام به شکلی در ساخت این جهان به کار گرفته میشوند. حتی میتوان گفت کنراد، اگرچه در واقعیت برادر اوست، در ساختار این بازی کارکردی شبیه یک «دستیار کارگردان» پیدا میکند.

در این نگاه، آنچه میبینیم صرفاً یک نقشهی جنایی نیست؛ اجرایی است که ورونیکا خودش کارگردان آن است.

جهانی که او را نساخت

اما پرسش مهمتر این است: چرا ورونیکا به ساختن چنین جهانی نیاز دارد؟

در خوانش من، ریشهی این میل را باید در گذشتهی او جستوجو کرد؛ در کودکیای که، در برداشت من از جهان شخصیت، با وجود استعدادها و تواناییهایش، آن عشق و توجهی را که نیاز داشت دریافت نکرد.

او میخواست دیده شود، دوست داشته شود و جهانی داشته باشد که در آن ارزشمند باشد؛ اما جهان واقعی چنین امکانی را به او نداد.

در نتیجه، ورونیکا به جای پذیرفتن جهان موجود، شروع به ساختن جهان خودش میکند. مرزهای اخلاق، خانواده، هویت و رابطه برای او به تدریج فرو میریزند و میل به ساختن، از یک توانایی خلاقانه به ابزاری برای جبران و بازسازی گذشته تبدیل میشود.

از اینجا به بعد، هنر او دیگر صرفاً برای آفرینش نیست؛ برای بازسازی جهانی است که هرگز آنگونه که میخواست وجود نداشته است.

اتاق؛ مکان یا ذهن؟

به همین دلیل، اتاق ورونیکا برای ما فقط یک مکان نیست.

اتاق، امتداد ذهن اوست؛ یک معماری روانی که همهچیز در آن معنا دارد: عکسها، اشیا، لباسها، نور، سکوتها، صداها و حتی جای ایستادن آدمها.

وقتی سوزان وارد این اتاق میشود، در واقع فقط وارد یک خانه نمیشود؛ وارد جهان ذهنی ورونیکا میشود.

به همین دلیل، هرچه نمایش پیش میرود، مرز میان واقعیت و بازی، شخصیت و نقش، قربانی و بازیگر و زندگی و نمایش، بیشتر از بین میرود.

ورونیکا هم قربانی است و هم قربانیساز. او تلاش میکند گذشتهای را که دیگر امکان تغییر ندارد، از طریق تکرار دوبارهی آن بازسازی کند. دختران جوان را وارد نقشهایی میکند و در یک آیین تکرارشونده، گذشتهی خودش را دوباره به صحنه میآورد؛ گویی میخواهد این بار پایان داستان را خودش بنویسد.

اما گذشته قابل بازنویسی نیست.

و همین ناتوانی در تغییر گذشته است که بازی او را به یک چرخه تبدیل میکند.

از روایت کردن تا ساختن

بنابراین، هدف ما در این اجرا فقط روایت داستان «اتاق ورونیکا» نبود؛ تلاش کردیم جهان آن را بسازیم.

جهانی که از کشف متن آغاز شد، با دراماتورژی گروه شکل گرفت، با رهایی بازیگران و طراحان گسترش پیدا کرد و در نهایت، قرار بود در ذهن تماشاگر ادامه پیدا کند.

برای من، «اتاق ورونیکا» داستان زنی است که جهان واقعی نتوانست او را آنگونه که میخواست بسازد؛ پس خودش شروع به ساختن جهانی کرد که در آن بتواند همه چیز را کنترل کند.

اما شاید تراژدی ورونیکا همینجا باشد:

او هنرمندی است که جهان میسازد، اما نه برای رهایی از رنج؛ بلکه برای تکرار آن.

و شاید به همین دلیل است که «اتاق ورونیکا» برای ما، بیش از آنکه فقط داستانی درباره ی یک راز و یک فریب باشد، داستان ساختن جهانی است که در آن مرز میان واقعیت، نقش و هویت، سرانجام فرو میریزد.

@kerman_emrooz

ما را در فضای مجازی دنبال کنید

این خبر را به اشتراک بگذارید: