
گزارش «کرمان امروز» از یک اتفاق نامبارک در استان کرمان که اخیرا وعدهای مثبت را شامل شده است؛
کارد در صفهای بنزین به استخوان مردم رسیده!
- بحران صفهای طولانی بنزین در کرمان، پس از یک ماه کلافگی مردم، به نقطه جوش رسیده است. قاچاق سازمانیافته سوخت، زندگی روزمره را مختل کرده و اعتراض شهروندان و رسانهها را برانگیخته است. استاندار کرمان از طرحی جدید برای ساماندهی وضعیت خبر داده که تأییدیههای اولیه را گرفته و وعده اجرای آن از هفته اول تیرماه داده شده است. اما ابهام در جزئیات طرح و سابقه بوروکراسی معیوب، مردم را نگران کرده؛ آنها منتظر اقدام فوری هستند، درحالی که در صفهای طولانی تابستانی ذوب شدهاند و...
گزارش: محمد فتح نجات
این روزها تصویری که از خیابانهای شهر کرمان و سایر شهرستانهای این استان پهناور در ذهن نقش میبندد، نه برجهای تاریخی و نه باغهای پسته، بلکه صفهای مارپیچ و بینهایت خودروها در برابر جایگاههای سوخت است. «کارد به استخوان مردم رسیده است»؛ این جمله دیگر یک تعبیر ادبی نیست، بلکه فریاد واقعی رانندگان خستهای است که بیش از یک ماه است ساعات ارزشمند عمر خود را زیر آفتاب سوزان کویر، پشت فرمان و در انتظار رسیدن به نازل بنزین از دست میدهند.
بحران سوخت در کرمان به نقطه جوش رسیده است. آنچه این روزها شاهد آن هستیم، فروپاشی نظم روزمره زندگی است. رانندگان تاکسی که به جای جابجایی مسافر، معطل سوخت هستند، کارگرانی که دیر به سر کار میرسند و کسبهای که از ترس تمام شدن بنزین، توان تردد ندارند. این وضعیت اسفبار، موجی از انتقادات مردمی و رسانهای را به همراه داشته است. تقریباً تمام خبرگزاریها و پایگاههای خبری استان، گزارشهای تلخی از این معضل منتشر کردهاند و پرسش مشترک همه این است: چرا در کشوری که روی دریاچهای از نفت و گاز قرار دارد، مردم برای سهمیه آزاد بنزین باید این همه عذاب بکشند؟
پاسخ مسئولان، اگرچه تلخ است، اما پنهان نیست: قاچاق سوخت! مافیای سازمانیافته قاچاق، مانند زالویی که به شریان حیاتی اقتصاد و زندگی مردم چسبیده، حجم عظیمی از سوخت تولیدی را پیش از آنکه به باک خودروهای مردم عادی برسد، از مسیرهای قانونی منحرف کرده و با قیمتهای گزاف در آن سوی مرزها به فروش میرساند. انتقاد اصلی مردم اما به ناتوانی دولت در کنترل این شبکههای فساد بازمیگردد. شهروندان معتقدند دولت به جای اینکه بتواند جلوی نشت گسترده سوخت را بگیرد، ناچار شده فشار را بر زندگی روزمره مردم عادی مضاعف کند و دود این بیتدبیری یا ناتوانی، مستقیم به چشم مصرفکننده نهایی میرود.
در میانه این التهاب و نارضایتی عمومی، استاندار کرمان اخیراً با سخنان خود شمع امیدی روشن کرده است؛ وعدهای که از یک سو تسکیندهنده است و از سوی دیگر، با توجه به سابقه حرفهای روی کاغذ، با تردید مردم زخمدیده همراه شده است. استاندار کرمان اعلام کرده که یک «طرح جدید ساماندهی سوخت» برای استان تدوین شده است. به گفته وی، این طرح مسیر قانونی خود را در استان طی کرده و به تصویب شورای تأمین و کمیسیون مبارزه با قاچاق کالا و سوخت رسیده است. پس از آن، طرح برای بررسی و اخذ مجوزهای لازم به تهران ارسال شده و به گفته استاندار «تأییدیههای اولیه آن دریافت شده است»
اما نکته کلیدی در سخنان استاندار، زمانبندی اجرای این طرح است. او وعده داده که در صورت دریافت تأیید نهایی از پایتخت، این طرح از اول تیرماه (یعنی فردا) در استان به اجرا درآید تا گره کور صفهای سوخت باز شود. او تأکید کرده که جزئیات طرح پس از اعلام نظر نهایی تهران به اطلاع مردم خواهد رسید. این وعده که کمتر از یک روز تا موعد آن فاصله داریم، اکنون به بزرگترین آزمون صداقت و کارآمدی مدیریت استان تبدیل شده است.
اما پرسشهای بیپاسخ زیادی در ذهن مردم کرمان وجود دارد. اول اینکه این «طرح ساماندهی» دقیقاً چیست؟ آیا بر مکانیزم سهمیهبندی جدیدی مبتنی است؟ آیا محدودیتهای ثبتنام یا تردد اعمال خواهد کرد؟ یا صرفاً به دنبال افزایش نظارتهای فیزیکی در جایگاههاست؟ ابهام در محتوای طرح، جامعه را در بلاتکلیفی نگه داشته است. دوم اینکه چرا باید حل یک مشکل امنیتی و مدیریتی بدیهی (قاچاق) تا این حد طول بکشد و نیاز به ارسال پرونده به تهران داشته باشد؟ مگر شورای تأمین استان بالاترین مرجع تصمیمگیری امنیتی در استان نیست؟ این رفت و برگشتهای بوروکراتیک، در حالی که مردم در صفها ذوب میشوند، قابل توجیه نیست.
مردم کرمان صبور و نجیباند، اما صبر آنها حدی دارد. آنها به درستی میگویند اگر توان مقابله ریشهای با مافیای قاچاق وجود ندارد، لااقل زیرساختهای توزیع را به گونهای طراحی کنید که مردم عادی تاوان یک جنگ فرسایشی پنهان را نپردازند. وقتی یک راننده میگوید «بیش از یک ماه است که زندگیمان مختل شده»، یعنی این درد به مرحله انفجار نزدیک شده است.
سخن آخر
اکنون همه نگاهها به هفته اول تیرماه، دوخته شده است. استاندار کرمان این بار نه صرفاً یک مقام سیاسی، که یک مدعی حل بحران است. اگر از فردا شاهد تغییر محسوس در کاهش صفها و روان شدن چرخه سوخت باشیم، میتوان گفت مدیریت استان توانسته از یک بحران اجتماعی-امنیتی عبور کند. اما اگر وعده تیرماه نیز مانند بسیاری از وعدههای پیشین در پیچ و خم استعلامات تهران گم شود و صفها همچنان خودنمایی کنند، باید پذیرفت که شکاف اعتماد میان مردم و مسئولان به مرحله خطرناکی رسیده است. دیگر کارد به استخوان رسیده و مردم طاقت شنیدن «تأییدیههای اولیه» بدون نتیجه ملموس را ندارند. آنها خواستار یک پایان فوری برای این کابوس به نام صف بنزین هستند که امیدواریم در وعدههای بیمحل دولتی گم نشود.






